در چهار سال گذشته، هزارهها – بهویژه زنان هزاره – یکی از تاریکترین و دردناکترین دوران تاریخ خود را تجربه کردهاند. آنها هم به دلیل زن بودن و هم به دلیل هزاره بودن، با رنجها و شکنجههایی روبهرو شدهاند که در تاریخ بشر کمتر سابقه دارد.
طالبان با بستن مکتبها و دانشگاهها و منع کار زنان، هزاران زن هزاره را از حق تحصیل و معیشت محروم کردهاند. بسیاری از این زنان، تنها نانآور خانواده بودهاند؛ زیرا پدر، همسر یا برادرانشان در جریان حملات هدفمند کشته، زخمی یا ناپدید شدهاند.
من، بهعنوان یک دختر هزاره، اگر دانشگاه بسته نمیشد سال گذشته فارغالتحصیل میشدم و میتوانستم در جایگاهی کار کنم که هم تخصصش را داشتم و هم علاقهاش را. اما امروز، حتی در خانه نیز امنیت ندارم؛ ترس از این که پدرم تحت فشار و وحشت طالبان مرا به ازدواج اجباری وادار کند، همواره با من است.
برچی، شهر علم و دانایی، همیشه حتی در دشوارترین شرایط، چراغ آموزش را روشن نگه داشته بود. اما امروز مراکز آموزشی آن برای ادامه فعالیت، مجبور به پرداخت مبالغ سنگین به طالبان تحت عنوان «جواز» و اسناد ساختگی هستند.
دختران برچی، حتی با رعایت پوشش اجباری طالبان، در جادهها بازداشت میشوند. به بهانه «بدحجابی» آنها را میگیرند و خانوادهها مجبور به پرداخت پولهای هنگفت برای آزادی فرزندشان میشوند. اگر خانواده نتواند پول را تهیه کند، دختر به عقد اجباری یک طالب درمیآید.
بخش بزرگی از زندانیان افغانستان را هزارهها تشکیل میدهند. بسیاری از آنها زیر شکنجههای وحشیانه کشته میشوند، و آنهایی که زنده میمانند، با جراحات شدید روحی و جسمی به جامعه بازمیگردند. بعضی حتی پس از آزادی، در حالت کما جان میدهند.
مناطق هزارهنشین در این چهار سال، هدف حملات کوچیها بوده و طالبان همواره از کوچیها حمایت کرده است. هزارهها بارها از سرزمینهای اصلی خود رانده شده و به کوهها و بیابانهای بیآب و علف پناه بردهاند. با دستان پینهبسته جاده ساختهاند و خانه ساختهاند، اما همین سرزمینهای خشک نیز امروز به زور از آنها گرفته میشود. حتی شکایت رسمی مردم بابت زمینهایشان با بیاعتنایی روبهرو شده و فقط به دلیل هزاره بودنشان از آنها غصب میشود.
قتلهای مرموز نیز بخشی از این فاجعه است؛ هر روز جسدهایی با بدن تکهتکه شده در بوجیها، جویبارها، کوهها و بیابانها پیدا میشود. همه این جنایات ادامه طولانیترین نسلکشی تاریخ معاصر بشر است؛ جنایتی که هنوز ادامه دارد و جهان، در سکوتی سنگین، نظارهگر آن است.
نويسنده؛ شیرین هزاره